تبليغاتX
من وخودم
سه شنبه یازدهم فروردین 1388
محسن دوباره ملودیه تازه داره محسن از 20 ساله پیش یادگار بهاره
سلام سلام سلام

نیاز به توضیح هست؟

نه دیگه نیست همه میدونیم ..................................

حالا همه باهم:تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعارو فوت کن تا صد سال زنده باشی

لبت شادو دلت خوش چو گل پر خنده باشی

راستش چون دیدم تعدادمون زیاده گفتم یه کیک بزرگ بیارم

که به همه برسه به نظر خوشمزه میاد::::::::

یه شمع روشه چون اولین سالیه که تولدشو جشن میگیرم

خب حالا کی میاد وسط برقصه؟

اهای اونایی که نشستن دست دست

این بادکنکا مختص ترکیدنن

اخر جشن برنامه داریم ترکوندن بادکنک

حالا نوبت کادوهاس ولی قبلش بیان با هم اول کارت پستال هارو بخونیم

اولیش خودم:

حالا بقیشون:

حالا کادوها:

 اخی رسیدیم به اخر جشن دست گل همتون درد نکنه خیلی

 زحمت کشیدید بابت کارت ها و کادو ها صد سال به این سالها

قربون همتون منتظر نظراتون هستم

                                 

+ نوشته شده در  ساعت 13:19  توسط صباای |
پنجشنبه دهم بهمن 1387

 

سلام سلام سلام

 

خویبید؟

 سلامتید؟

حال و احوال کارنامه هاتون چطوره ؟

 

خب خب خب بریم سر چند نکته ای که به خاطر اونا اپ

 

کردم :

1-جشن سده که مربوط به زرتشتیان هست در شهر های کرمان و یزد فقط

 

انجام میگیرد که در ان اول قبل از غروب افتاب دعاهایی می خونن ودر موقع

 

غروب افتاب خرمنی از خارو خاشاک رو اتیش میزنن و اتش تا اسیمون زبانه

 

میکشه که منظره ی مسخ کننده ای داره بعدش هم هوا رو به گرمی میره و هر

 

ساله در دهم بهمن ماه این سنت برگزار میشه پس از اتش زدن هم به داخل

 

اتشکده میروند و جشن میگیرند و پذیرایی می شوند خب منم چون کرمان زندگی

 

می کنم چند تا عکس از این مراسم گرفتم چون شلوغ بو افتضاح شد یکیشو میذارم

 

امیدوارم خوشتون بیاد

 

جشن سده

 

2-محسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسن

 

کوجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

3-بچه ها واسه ی بچه های المپیاد زیست این دوره که دوره ی 12 بود دعا کنید

 

برای زهرا و شهرزاد که از بچه های المپیادی مدرسه ی خودم همون تیزهوشان

 

بودن دعا کنید و همچنین برای الیوت{فریماه} عسیسم وعلی اقا که ایشون

هم امسال از ساری این امتحان

 

رو دادن حالا اگه وقت داشتید واسه منو مهزادهم که تو لینکهام هست هم که 2سال

 

دیگه یعنی دوره ی 14 امتحان داریم هم دعا کنید تا خدا کمکمون کنه این دو سالو

 

مثل ادم بخونیم این هم عکس مدالی های نقره ی جهانی دوره ی قبل اینها کشوری

 

طلاشدند و جهانی نقره از سمت راست اقای محمد کرمی نجاد که استاد خودمون

 

هم بودن از کرمان شرکت کرده بودن یعنی از همون مدرسه ی علامه حلی کرمان

 

 

 

4- این هم بدون شرح:

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:42  توسط صباای |
دوشنبه نهم دی 1387

                                                           

                      

سلام سلام سلام

 

اصلا حالم خوب نیست اعصاب ندارم به دلایل زیر:

 

1-حتما شنیدین فیلم حادثه در بزرگراه هوتوتو شد اره دیگه

اقای ارش معیریان پول کم اورده میگه بودجش بیشتراز

براوردشون شده خب اخه کارگردان ماهر اگه اول دبستان

به شما درست یاد میدادن که 2در2 میشه 4 نه 5 اونوقت

براوردتون درست میشدورویاهامون واسه یه سریال جدید

به باد نمیرفت 

 

2-اه اه اه این فیلم ماهی ها هم دعا میکنند محسن توش چقدر

زشت شده –البته درنظرداشته باشید اقا محسن همیشه فردی

خوش تیپ وخوشگل میباشد فقط کمی از تیپ ظاهری ایشون

کاسته شده است-این توصیه مربوط به مخالفان اقای افشانی

بود ولی خودمونیما خیلیییییییییی ... اگرم که لحجه هم داشته

باشه دیگه میشه کپی تام کروز!!!!!!!!!  

 

3-مدیرمهربان وبهتراز جانم زده زیرقولش دیگه مارو نمی

بره مشهدواقعا که مدیر باید اسوه باشه ولی مثل اینکه شده

خط تلفنPMC4که هی پارازیت بندازه حالا این خط رو

اینترنت پارازیت میندازه ایشون رومغزمن!!!!!! 

 

4-بسیاری از بچه ها ودوستانی که به من لطف دارن وکامنت

میدن تو پست قبلی بعضی هاشون حسشون نکشید 2 کلمه روی

عکسو بخونن بفهمن تولدمه ومثل همیشه گفتن {اپت خیلی خوب

بود یاوب جالبی داری یا...}خب بابا این همه وقت صرف می

کنین تا این وبم بازشه خب 2 کلمه شو بخونین دلم خوش باشه

دیگه!!!! 

 

5-فصل امتحان ها هم که حسابی کاسه کوزمون رو بهم ریخته

 و حالمون رو کرده تو قوطی....... 

 

6-ااااااااااااا دیگه چقدر دلت میاد بد بختی داشته باشم تو شماره ی

6دنبال چی میگردی بابا تموم شد دیگه  

 

ببخشید خیلی اتیشم تند بود به هرکی هرچی دلم خواست گفتم

اره دیگه نوجوونیه و گاهی حرف بی اجازه....... 

 

راستی شعر پری از حمید مصدق رو تو ادامه مطلب گذاشتم

دوستداشتید بخونید قشنگه  

mohsenafshani

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:12  توسط صباای |
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
وزندگی تکرار روزهای پاییزی است که موجوداتی به جمع انسان ها می پیوندند

+ نوشته شده در  ساعت 21:59  توسط صباای |
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387
عندتقلب
سلام سلام سلام

 

دلم یه دنیا براتونم تنگیده بود چند وقتی میشه اپ نکردم

 

ضامن رو دیدین؟فیلمه بدی نبود ولی محسن خیلی کم توش

 

بودیعنی من که از یک ربع قبل از شروع فیلم با

 

دوربین stand by جلوی تلویزیون بودم حسابی خورد

 

تو ذوقم!!!!!!!!!!!!

 

ای بابا یکی نیست بگه اقا محسن کجایی دلمون ترکید؟

 

حالا هی تبسم جون نامه بنویسه تووبش ماهم اشکمون دراد

 

حالاخوبه خوبه غم بادنگیرین که اصلادوست ندارم بابامن

 

درسخت ترین شرایتم اینجاروشادنگه داشتم حالا به افتخار

 

اقا محسن یه کف مرتب که شنگولشن و سریعتر دست بکارشن

 

ویه کف مرتب به افتخارخودمون که طرفدارای پروپاقرصشونیم

 

حالا یه چیزخنده دار:

 

چندروز پیش امتحان ریاضی داشتیم تستی بود هیچ کس هم

 

نخونده بودسراسری سمپاد{تیزهوشان}هم بود خب حالابیا

 

درستش کن ازیه ورمدیرمیگفت ابرومون رو نبرینا ازیه

 

طرف معلم ریاضیمون میگفت توپایانی تاثیرمیدم حالا زنگ

 

تفریح مایکی میزدیم توسرخودمون یکی توسرمبتکران وتکمیلی

 

بعدازچنددقیقه که دیدیم نه بابا نمی شه ماگندمیزنیم تصمیم به ابداع

 

طرح تقلب جدید زدیم با حضور15 مراقب برای 30نفر!!!

 

فکرامون رو روی هم ریختیم تصمیم گرفتیم که:

 

تخته روبیاریم توسالن امتحانات به هوای اینکه روش وقت امتحان

 

وداشتن نمره منفی روبنویسیم وقتی اوردیمش روش نوشتیم

 

الف وب وج ود وجلوی هرکدام یه مربع گذاشتیم چون چیز

 

دیگه ای ننوشته بودیم بهمون گیرندادن بعدبچه ی مخ ریاضیمون

 

که مریم باشه که همیشه راه حل های ابداعی برای ثابت کنیدها

 

از منطق گرفته تا فیثاغورس میدادگفتیم بشینه روبه روی پنجره

 

که ازش نورمیاد بعد هرگزینه ای برای هرسوال میشدشیشه ی

 

ساعتشو بندازه تونوری که از پنجره میاد بعدبندازه روتخته روی

 

گزینه ی درست

 

اره دیگه اینجوری همه یه نمره ی بالا مثل هم گرفتیم همه ازتعجب

 

نزدیک بود شاخ دربیارن وهیچ کس هیچی نگفت

 

 

 

نظریادتون نره ها این کارای فوتوشاپ هم کارخودمه راستی

 

شعرایی که خودم دوسشون دارم توادامه ی مطلبن

 

اگه دوست داشتین برین بخونین چون جو وبم به اینجورشعرا

 

نمی خورد اونجا گذاشتم

 

پس فعلا خداهمتون روحافظ

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:51  توسط صباای |
سه شنبه سی ام مهر 1387

سلام سلام سلام

فعلا که از اقا محسن خبری نیست بهتری بریم سر یه خاطره :

چندروز پیش که زنگ اول دینی داشتیم ناظممون اومد سر

کلاسمون وگفت به مناسبت روز پیوند روح وروان (که اصلا

معلوم نیست یعنی چی)توی نماز خونه واسه اولی ها اقای دکتر

... اومدن که براتون سخنرانی کنن ما هم که از شادی اینکه از

دست کلاس راحت شدیم یه ذوق زدیم که با چشم خوره ی معلممون

سرکوب شدبعدش شروع کردیم خوراکیهامون وکتابای فیزیکمون

رو برداشتن ورفتن اخه ما زنگ بعدش فیزیک داشتیم وجمیعابه

تنبلا گفته بودیم زکی واز ترس اینکه خانوم فیزیک دوباره نگه

خیرسرتون شماتیزهوشانین این چه طرزدرس خوندنه مجبور شدیم

کتابامونم برداریم تا شاید وقت شد بین چرت وپرت هایی که قرار

اقای دکتر... تحویلمون بدن بخونیم من ومهزاد اخرین نفر از کلاس

اومدیم بیرون که خانوم بهشتی(معاون اول)گفت: میشه برین اقای

سلطانی (مستخدم)رو صداکنین ماهم گفتیم با شه تو راه خانوم وزیری

(ناظم)که داشت میومد تاماهارودید گفت خانوما شماالان باید نمازخونه

باشین اسمتون چیه کدوم کلاسین؟ واصلانمی ذاشت ماحرف بزنیم

بعد از چند دقیقه بازخواست ایشون یحتمل فکشون خسته شد و من

گفتم که خانوم بهشتی گفتن که... بعد گفت خب این از اول می گفتین

!!!دوباره درراه پیدا کردن اقای سلطانی بودیم که یکی دیگه ازپرسنل

درصدد حال گیری ما دراومد دوباره قضیه تکرار شدخلاصه تا ما

به اقا ی سلطانی رسیدیم حالمون رو 3 نفر کردن توقوطی بالاخره

رسیدیم به نماز خونه واز اینکه خدادر این راه به ما کمک کرد که

جون سالم از این مهلکه در بیاریم شکرکردیم نمی دونم ولی به

نظرم حرفای این اقاهه باحال بود تا اخرش همه گوش دادیم و زنگ

فیزیک هم پرپر!!!بله فیزیکمون پریدچون حرفاشون طولیدحالا بماند

ماچقدر این دکتره رو دعاکردیم اخه هم فیزیکمون رو پروند هم نصف

دینیمون روزنگ بعدهم که زبان داشتیم خانوم فردوسی (معلم زبانمون)

گفتن:

 

:i will take you exam next week and i wont in your

class when you are giving the exam and you should

give it with your group means when you dont

know some questions you can talking about it with

you group and find a correct answer but dont cheat

with other group becouse nobody isnt in your class

while you are giving it

خب دیگه تکلیف زبانمون هم روشن سد تااخرسال گروه ما که حتماهمیشه

20هستن چون یکی از اعضا گروهمون(مریم)که از امادگی تاچهارم دبستان

انگلیس بوده هست دیگه شب امتحان یکی نمیزنیم توسرخودمون یکیم تو سر

cambridge

(یکی ازکتابهای زبان سمپاد که ما باید بخونیم)

به نظرم اون روز یه روز پرخطربود که همشون از بیخ گوشمون گذشت

بااون روز کلی حال کردیم که مبادافردا ازاین خبرا نباشه!!!

راستی من یه شعر برای اقامحسن ازطرف تمام طرفداراش گفتم البته

شعرانچنانی هم نیست درتوان خودم شعرگفتم وتمام فعل های مربوط

به طرفداراشو با شناسه ی (ما)جمع بستم یعنی هممون باهم داریم میگیم

واینکه همه میدونیم در شعرکمی اغراق وجود داره پس هرکی می خونتش

خواهش می کنم نگه که.... وتوادامه ی مطلب گذاشتمش که هرکی میگه

این کارا لوس بازیه شعر جلوش نباشه که یهوبخونتش

پس درادامه ی مطلب شعرو هرکی خواست بخونه

 

اینم چندتا کارجدید خودم امیدوارم خوشتون بیاد

mohsen

+ نوشته شده در  ساعت 19:0  توسط صباای |
چهارشنبه دهم مهر 1387

سلام سلام سلام

درابتدابایداز :

- مهلای گلم - مانای عسیسم - سارینازجونم

 

-خانوم$h نداخانوم ومهساخانومم

 

تشکرکنم که بامن صمیمانه همکاری

 

کردن وبقول خودم جریان یه اتفاق به

 

یادموندنی که براشون خیلی

مهمه رادراختیارمن گذاشتن

 

که من جمع اوری شون کنم ودراختیار

 

اهلش قراربدم.

 

راستش به نظرمن این اپ بیشتراز

 

 همه باید واسه اقامحسن مهم یا

 

حداقل جالب باشه هرچی باشه

 

 جریان طرفدارایشون شدن مادخترا

 

ست دیگه کم چیزی نیستا!!!

 

ازاقامحسن گذشته به نظرم برای

 

ماهم جالبه که این اتفاق که اقتضای

 

سنمون ودریک مدت خاصی هست

 

چه جوری شروع شده اول بارازخودم

 

شروع می کنم:

خودم:

اردیبهشت ماه بودمنم زیاداون روزاحالو حوصله ی درس نداشتم ومی شستم

عموپورنگ نگاه می کردم همیشه میدونستم بعداز عموپورنگ برنامه ی نوجواهن

داره منم که از بچگی از هرچی برنامه نوجوانه مثل نیم رخ منتفربودم

ولی هرچی بود از بیکاری نگاه کردم وای خداجون برای اولین بار ازبرنامه ی

نوجوان بدم نیومده بود ولی دوباره ذکرمی کنم فقط بدم نیومده بود خوب

به هرحال حسم پیشرفت کرده بود فرداش تو مدرسه مهزادبهم گفت

صبا این دوتا رودیدی گفتم اره همین محسن و وو اون موقع اسماشونم درست

نمی دونستم بعد مهزادگفت کیوان گفتم اره اره بدک نیستن

از فرداش میدیدم کم کم خوشم اومده بود یعنی منو مهزاد از هرچی خوشمون

بیا تومدرسه همش راجع بش حرف میزنیم البته اوایل هردومون روی کیوان

اتفاق نظر داشتیم ولی من کم کم محسنو بیشتر تحسین می کردم

اقاق وخانومی که شما باشید من به جز شنبه و4شنبه که کانون زبان بودم

این برنامه رو نگاه می کردم دیگه سرچ اینترنتی هم شروع شد

اولین نفراتی که من رفتم پیششون سارا و مانا بودن که از اون پس به مانا

همیشه سرمیزدم بدشم که به ساریناز خیلی سرمیزدم که رسید به الان

الانی که با خنده ی محسن می خندم وبا گریه ی محسن گریه می کنم ....

 

mohsen

ساریناز:

 

من يه روز همين جوري بيكار بيعار رفتم مدرسه ........................ بعد دوستم

 

عاطي{عاطفه}امدو بهم گفت : وااااااااااااااااااااااااااي ساري يكي هست اسمش محسن

اينقدر خوشكله ..... تا امد بقيشو بگه گفتم : برو بابا من ساينس (همون علوم شما )

نخوندم تو امدي ميگی محسن خوشكله ........................ خلاصه اين بيچاره هر

موقع ميومد به من بگه من ميپريدم وسط حرفشو!!!يه چيز ديگه ميگفتم تا اين كه بعد

 

از 1 هفته دوباره كه امد بگه من گفتم :عاطي همچين ميزنمت پرت شي بري

اونورا (حالا اونورا بماند كه چي بودبعد گفت : اه ه ه ه ه ه ه خوب بذار بگم !!

 

گفتم بگوخفم كردي) هر روز مياد ميگه اين پسره اسمش چي بود ؟؟؟ خوشكله

امد تعريف كردو گفت بعد من بهش گفتم خووووووووب حالا كه گفتي راحت شدي

؟؟؟حالا پاشو بريم زنگ خورد

خلاصه 1 هفته هم از اينور روش تا يه روزي عاطي بهم زنگ زد گفت :

 

ا ه ه ه ه ه !!!(اين جيغ بود) سارينا بدو بزن جام جم 1 بدوووووووووووووووو

گفتم خوووووووووب حالا چرا جيغ ميزني ؟؟؟؟ پليز كنترل يور سلف

بعد رفتم و تي وي رو روشن كردم

 

تا اين كه بالاخره محسنو ديدم ................................ چيه فك كردين

 

ازش خوشم امد ؟؟؟ نچ

به عاطي گفتم :: خاك تو سرت اين محسن محسني بود كه ميگفتي ؟؟؟

بعد گفت : اره ساري خيلي بدي ....................... بيشعور !!( توجه توجه

 

!!!!!!!اين شوخي بيش نبود) حالا بعدش ديگه باي گفتمو رفتم سر كارم

 

تا چند روز همين طوري الكي ميرفتم بوم سفيد ميديدم

ولي دقت نميكردم ..................... حالا ............................ ازينا كه

 

بگذريم يه روز عاطي امدو مجله اطلاعات هفتگيو بهم نشون دادعكس محسن

 

و كيوان روش بود يادم نمياد چي به عاطي گفتم ولي اينو يادم مياد كه گفتم

 

كيوان بهتربعد ازش مجله روگرفتم و مصاحبه رو خوندم هر جمله از محسن

 

رو كه مبخوندم مسخرش ميكردم !!!

 

(اخي .......... اون موقع نميدونستم كه يه روزي ميشه كه يكي از طرفداراش

 

می شیم حالا.......... براي اين كه حرص عاطي رو درارم هي از كيوون تعريف

 

ميكردم اين تعريف كردنا بالاخره به جايي رسيد كه شدم طرفدار كيوون

 

 

سلام بهار هم عاطي بهم گفت كه ببينم منم يه روز ديدم برنامشونو

 

................. ديگه خوشم امد

 

بعد از چند روز كه سلام بهارو همين طوري ميديدم !!!!ديگه ...............

 

ديگه .............. ديگه.............. از محسنم خوشم امدو شدم طرفدار محسن

 

و كيوانو عكساشونو به دروديوار بدبخت اتاقم ميزدم

 

كجااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟ هنوز تموم نشده !! بعدش به فكرم زد كه يه

 

وبلاگ بزنم
(
همون SARINAZ_94)


اولش كه چرت و پرت بود... ولي بعدش شد وب محسن و كيوان !!! بعدم كه

 

ديگه خودتون میدونید

خوب ديگه تموم شد اينم قصه ي من بود ......................... ميبينيد چقدر

 

الكي از محسنوكيوان خوشم امد ؟؟؟؟

 

moh3en

 

مانا:

یکی بود یکی نبود ... غیر از خدا ... هیچکس نبود... آقا ما یه دوست داریم

اسمش بهاره ... از اول که ما 2تا شروع شد این بهارخانوم گیر داد که مــــانا

 

ببیــــــن ....مــــــــــــااااناااا ببیـــــــــــــــن ... انقده باحالن ....تروخدا یادت

 

نره ه ه ه ه ه !!!!!!

 

ولی من که دیگه حال و حوصله هیچی نداشتم هر دفعه یه جوری این بهار رو

 

میپیچوندم و نیگا نمی کردم .... تا این که یه رووووووز .... آقا چشتون روز

 

بد نبینه!!!سر ساعت 4 بهار زنگ زد ... و گفت::: اگه الان زدی کانال یک

 

که زدی!!!!اگه نزدی میام خونتون حالتو میگیرم!!! ( توجه: این بهار خانوم

 

ما خیلی خشنه یعنی در حد دکترا خشنه) منم که دیدم جونم در خطره تلویزیون

 

رو روشن کردم

 

.... و.... واااااااای .... اینا کین دیگه؟؟؟؟ چقدر باحالن!!! اَاَاَاَاَ... و شروع کردم

 

دیدن .... و فهمیدم جذابیتشون فقط تو قیافه نیست طرز اجراشون هم خیلی

 

جذابه!!!خلاصه فرداش از صبح منتظر بودم تا ما2تا شروع شه ... 1 ساعت

 

مونده بودبه شروعش که پسر داییم با نامزدش اومدن خونمون!!!! منم انگار

 

نه انگارکه اینا اومدن نشستم جلو تلویزیون و وقتی شروع شد دیگه از جام

 

تکون نخوردم آنا (خواهرم) هم هی می گفت زشته پاشووووو دختر مثلا

 

مهمون اومده هاااااااااا....... ولی اون روز خیلی بد بود آخه آخرین قسمتش بود

 

.... وقتی فهمیدم کلی خودم رو سرزنش کردم که آخه دخترررر یه بار به حرف

 

بهار گوش میدادی نمی مردی!!!!! خلاصه یادمه روز آخر راجع به 4شنبه

 

سوری حرف میزدن!!!و یه دختری هم زنگ زده بود گفته بود که بنفش به محسن

 

میاد!!!از اون موقع همه جا لباس بنفشه رو میپوشید

 

asisam

 

مهلا:

 

یه روز دوستم داشت شرح زندگیشو میداد که در عرض روز چیکار میکنه که

 

وسطش گفت بعدازظهرام میشینم عموپورنگ و سلام بهار میبینم بعد منم گفتم

 

سلام بهار چیه اونم گفت ساعت 4 بعد از ظهر بشین ببین منم همون روز

 

دیدمواز ادا و اتوارا و لوس بازیاشون خوشم اومد و از اون به بعد هر روز

 

نشستم دیدم و این شد که من شیفته ی این دو شدم

 

همین و بس

تازه اون دوستمم که اینو بهم گفت خودش زیاد اهل این حرفا نبود یعنی

 

ازشون خوشش نمیومد بعد که دید من اینقدر شیفتشون شدم تعجب کرد

 

my flower

 

$h:

 

راستش من سیاوشو دوست دارم البته محسن هم خوبه ازش خوشم میاد

 

ولی سیاوش یه چیز دیگه است از همون موفقعی که اولین قسمتای ترانه

 

مادری شروع شد من ازش خوشم اومد تا حالا که خیلی دوسش دارم محسن

 

رو هم چون سلام بهار رو نمیدیدم نظری در موردش نداشتم ولی ترانه

 

مادری که شروع شد دیدمش و ازش خوشم اومدالبته کم و بیش سلام بهارو

 

میدیدم ولی نه به طور مداوم.جریان طرفدار سیاوش شدنم

 

هم از ترانه مادری شروع شد چون قبلش ندیده بودمش

 

ندا:

 

خوب ما هممون با سلام بهار خاطره داشتیم هر سلامی یه خداحافظی

 

داره ولی خداحافظی اینا از ته دل نبود مجبورشون کردن که خداحافظی

 

کنن من هم از اینبابت بسیار متاسفم

 

مهسا:

من یه روز ۵ شنبه بعد از اینکه تکالیف شنبه م رو نوشتم تا جمعه

 

کارم سبک تر بشه همین جوری گفتم برم ببینم تلویزیون چی داره .

 

داشتم واسه خودم میگشتم که یه دفعه دیدم شبکه یک داره کارتون

 

پخش میکنه نشستم به یاد دوران بچگی کارتون دیدن . وقتی که

 

تموم شد . یه دفعه دیدم مجری برنامه یه پسریه که تا حالا ندیده

 

بودمش . یعنی تازه اومده بودخلاصه اون هفته هم گذشت و من اصلا

 

یادم رفت دیگه ۵ شنبه ها برنامه رو ببینم . تا این که یه روز که دوباره

 

داشتم واسه خودم کانال های تلویزیون رو عوض میکردم دیدم به غیر

 

از اون پسریکی دیگه م هستمنم نشستم به تلویزیون دیدن که خواهرم اومد

 

و گفت اینا دیگه کین ؟منم بر خلاف میل باطنیم گفتم چه میدونم بابا دو تا

 

اسکل رو برداشتن آوردن برنامه اجرا کنن . ( ای خدا منو ببخش)

 

به این ترتیب بود که دیگه ما شدیم طرفدار پر و پا قرص برنامه ی ما

 

دوتا ومحسن و کیوان .

 

وقتی شنیدیم که میخوان برن و تا عید برنامه ندارن خیلی ناراحت

 

شدیم و توی عیدم که برنامه شون زنده نبود من نیگاه نمیکردم .

 

بعد از این جریانات یه روز که از مدرسه برگشتم تصادفی

 

رفتم کانال جام جم باتعجب فراوان دیدم کیوان وایساده و یه آقای مو

 

فرفری هم نشسته روی یه مبل و دارن با یه دخترکه کارگردان بود

 

صحبت میکنن . اون روز شنبه بودو فرداش هم بوم سفید رو دیدیم . من

 

نمیدونستم که فقط دو روز در هفته برنامه دارن تااینکه از

 

 ایمیل یه نفر که فرستاده بود متوجه شون.

 

دیگه از اون روز به بعد دنیا به کاممون شد . مخصوصا

 

شنبه ها و یکشنبه ها که بوم سفیدم داشت . کارمون شده بود

 

 ظهر ها بوم سفید دیدن و بعد سریع میرفتیم مشق هامون رو

 

 مینوشتیم و درس هامون رو میخوندیم تا سلام بهارشروع بشه

 

تا اینکه یه روز قبل از امتحانای خرداد محسن اومد و گفت بعد از امتحانا

 

دوباره میان ولی اون روز بعداز امتحانا هیچ وقت نیومد .

 

حالا ما فقط دلمون به بوم سفید خوش بود که اونم اگه ساعتش رو تغییر

 

ندن نمیتونیم ببینیم .البته ظهرها

 

mohsen

 

این هم از جریانات به خداخیلییییی زحمتیدم

 

پس نظر یادتون نره...

+ نوشته شده در  ساعت 14:45  توسط صباای |
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
خبرخبر

سلام سلام سلام

 

این روزاخیلی فکرکردم به اولین روز کارمحسن توسلام

 

بهاربه روزی که کیوان ساک محسنوکه ازشنابرگشته بود

 

گشت وهمه روبیرون اوردبه مایوش که رسیدمحسن گفت

 

بیرونش نیاربه روزی که کیوان دیراومدومحسن بهش

 

گفت بی من می ری تجریش لباس بخری sms میزنم جواب

 

نمیدی وخلاصه شعررضایارودست وپاشکسته خوند به روزی

 

که محسن به مکعب گفت مکعت وکیوانم به مخصوصاگفت

 

مخصوصوص خلاصه به تمام خاطراتشون به اون وقتی که

 

احساس کردم طرفدارشون شدم هم کیوان هم محسن البته محسن

 

خیلی خیلی بیشتر

 

 این هم عکس نظرمن راجع به ماه محبوب البته عکسای اصلی پایین

بصورت لینک هستن:

 

 ماه محبوب فقط با محسن

 

بعدش باخودم گفتم هرکدوم ازاین بچه هامثل مهلا- ساریناز

 

مانا-نیوشاونیلان که الان جاشون بینمون واقعاخالی و.....

 

یه داستانی برای طرفدارشد نشون دارن برای من که خیلی

 

جالبه وفکرمی کنم برای خیلیای دیگه جالب باشه پس لطفا

 

هرکدوم ازشماهواداران محسن افشانی عسیس وکیوان ساکت  

 

اف گل بعنوان یکی ازهزاران دوستداران ایشون جریان طرفدارشدنتون

 

 روبرای من تونظرات بنویسید البته بطورخصوصی منم همرو جمع اوری

 

می کنم وبه قلم خودم توپست بعدی می نویسم لطفاهمتون

 

بنویسیدچون من که نمی تونم توپست بعدی فقط خاطره ی یکی

 

دونفررو بنویسم

 

حالااینجارونگاه کنیدمن دیگه بیچاره شدم بس که عکس

 

گرفتم سایزشون روبرای اپلودکوچیک کردم واسم وبمو

 

روشون نوشتم وبابعضیاشون کارفوتوشاپ کردم گفتم

 

یه عالمه عکس خوشگل تواین پست بذارم که شماسر

 

ذوق بیان وبرام خاطره ی طرفدارشدنتون روبنویسید

 

پس توذوقم نزنید

                                                    

محسن افشانی    محسن افشانی    محسن افشانی   محسن افشانی

 

محسن افشانی    محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

محسن افشانی   محسن افشانی   محسن افشانی   محسن افشانی

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی 

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

سیاوش خیرابی   سیاوش خیرابی   محسن افشانی   هرسه باهم

 

سیاوش خیرابی  محسن افشانی  محسن افشانی

 

 

 

منتظریه عالمه نظرواتفاق شیرین طرفدارشدن

 

شمادوستان من ودوستداران محسن عسیس وکیوان                          

 

گل هستم شمادوستداران سیاوش خان هم ازقاعده

 

مستثنا نیستید

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 20:29  توسط صباای |
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
اخ جون

سلام سلام سلام

 

راستش بعدازترانه مادری دلم گرفت فکرکردم

 

کوووووووووووتا اون فیلمی که خانوم پوران

 

درخشنده به محسن پیشنهادداده به اجرا دربیادو

 

دوباره محسن روتویه حالت جدید ببینم اخه اگه

 

راستشوبخواین من زیادازجایه محسن توبوم سفید

 

خوشم نمیاداخه اولابوم سفیدهفته ای دوباربیشتر

 

نیست که شباشو من به خاطراینکه مامان بابام

 

یه کانال دیگه رومیخوان ببینن نمی تونم نگاه کنم

 

دوماچی بشه محسن تویه برنامش پیداش شه

 

سومااگرم بیادهی یامیپرن توحرفش یااینقدر

 

دیالوگاش کمه که بیشتربایدنظار گره عباس

 

یاارسیا باشیم خوب حرصه ادم درمیاددیگه ولی

 

خوب وقتی این تواین برنامه درنقش مجری دیدمش

 

خیلی خوشحال شدم هم ازاینکه هرروز می بینمش

 

هم اینکه فقط خودشه وکسی دیگه ای هم نیست

 

البته به جزمهموناش راستی دیدین اون بچه جغله

 

چی کارکردتوبرنامه خیلی ببخشیدولی گندزدتو

 

برنامه محسن هم که تابلوبودداره حرص می خوره

 

ولی خوب مجبورشدبگه چرابچه روبردین دورهم

 

بودیم خدایی ته خنده بود

 

راستی چندتاعکس گرفتم البته کیفیتشون خوب نیست

 

ببخشیددیگه مجبورشدم باموبایله خودم بگیرم البته

ارزشه دیدن داره

 

 

لطفانظرتون روهم راجع به عکسام هم راجع به بوم سفید

 

که تاچه حدبامن موافقین بگین

 

محسن افشانی                             محسن افشانی

 

سیاوش خیرابی                سیاوش خیرابی

 

محسن وسیاوش                               محسن وسیاوش

 

محسن افشانی                                محسن افشانی

 

سیاوش خیرابی                                سیاوش خیرابی

 

محسن وسیاوش                              محسن وسیاوش

 

محسن افشانی                                محسن افشانی

 

محسن افشانی

خیلی دوستون دارم......................

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط صباای |
پنجشنبه هفتم شهریور 1387
عبرت اموز

سلام سلام سلام

 

دیگه ماه رمضون داره شروع میشه خیلی

 

ماه باحالیه بااینکه خودم به خاطرمشکل

 

کلیه هام نمی تونم روزه بگیرم ولی روزاش

 

یه حال دیگه به ادم میده دوباره رفتم سردفتر

 

خاطراتم:

 

امتحان نهاییه انشا بود ساعت 9 تومدرسه باهمه ی بچه ها           

 

قرارگذاشتیم همگی موبایلامونوببریم البته میدونم این یه چیزه

 

عادیه تومدرسه ها ولی تومدرسه ی ما که یه سرمدیرمون

 

هی ازشان فرزانگانی میگه وبیشتربچه هامون سرشون به

 

به درسه حالامخصوصا که امتحان تیزهوشان ورودبه دبیرستان

 

 هم بودالبته همه میگفتن همه ی تیزهوشانی هاقبولن ولی خوب

 

استرس دست از سرمون بر نمی داشت یه کم هیجان داشت                 

 

که همگی امن ازخرخونمون که مریم بود یه کارخلاف                

 

مدرسه بکنیم خلاصه اون روز مابردیم مریم هایده                      

 

گذاشته بودپشت دفترکه یهومدیرمون اومدتوحیاط                              

 

وگفت همه باکیفاشون بیان دفترهمه جاخوردیم

 

میترسیدیم قایمشون کنیم تولباسامون میترسیدیم بگردنمون

 

هرکی توراه رسیدن به دفترموبایلشو یه جامینداخت یکی

 

پشت شوفاج یکی توگلدن یکی....من بیچاره که تاحالا

 

ازاین کارانکرده بودم رسیدم تودفترهنوزجایی نذاشته بودم

 

الهام اشاره کردزودیه کاریش بکن منه خرهم گذاشتمش

 

پشت پنجره توهمون دفترخلاسه از22نفرمون فقطموبایلا

 

ی 2نفرو گرفتن که اون هم قابلیت بلوتوث و... نداشتن

 

هرچی مدیرمون سعی کرد اززیرزبونمون بکشه نتونست

 

هیچکس کسی رولو نمیدادهمه اومدیم برون من بدبختو                    

 

بگو موبایلم روویبره تودفترهیچکس اجازه ی ورودنداشت

 

چون سوالا اونجا بودن همه ی مدرسه خبراز خرابکاری من

 

داشتن که یه گروه شدن ونقشه کشیدن که برن وبردارنش

 

که عملی نشدبعدمهزاد گفت چطوره ازخانومه...

 

کمک بگیری ایشون معلمه ...نمون بودن وهمیشه به بچه            

 

هادراین مواردکمک می کردن خداروشکربامکافات رفتنو

 

برشداشتن به یکی از بچه هایه الف دادن که به من بده

 

بعدش موقع رفتن به سرجلسه همه موبایلاشونوبادوربیناشون

 

گذاشتن توکیف همین معلم باحالمون خداخیرش بده مردم تا

 

بدستم رسید نه بخاطره موبایلم به خاطر اینکه توش پره

 

اهنگایه رضایاوتهیو....بودموقع رفتن مهزاد موبایلشو کردتوکش

 

شلوارش که نکنه دوباره عزراییل پیداش شه که ازرویه بدزندگی

 

اومدجلویه مهزادواومدبهمش بگه که موبایله مهزادکه روویبره بود

 

لرزیدومهزادم که مشت استخونه لرزشش تابلوبودکه مدیرمون گفت

 

چرامیلرزی اونم که زرنگ بود خودشو بیشترلرزوندوگفت

 

واسه کمردردم ویبره ماساج استفاده می کنم!!!منوکه جلوخود

 

موگرفته بودم که نخندم یهوسرویس صدامون زدو نجات یافتیم

 

این هم از یه خاطره ی عبرت اموز ازدونظر

 

1-هیچ وقت موبایبتوتوتاقچه ی دفترنذار

 

2-هیچ وقت موبایلتوتوکش شلوارت نکن

 

امیدوارم وقتتون روتلف نکرده باشم لطفا

 

نظرتون روراجع به خاطراتم بگین که کمش

 

کنم یانه منتظرنظرات قشنگ شماگلاهستم

 

راستی اینم چندتاازکارایه خودمه کهبعضیاشو           

 

برایه بوم سفیدهم فرستادم

 

photoshop

 

 

 

 

 

siavash

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:39  توسط صباای |
>

من وخودم
من وتمام خاطراتم واحساساتم وعلایقم

About Blog

سلام من صبا هستم

از سخاوت اسمان

تا تمنای درخت

باران

کمترین بهانه است

دیروز

من وتو

سفره ی اسمان

قبل از سقوط سیب

وضیافت بی نهایت عشق

وامروز

ازپشت کدامین ابر

برای بوته ای دل شکسته

درزمین

مهمانیه مهربانی را

مرور کرده ایم

امیدوارم اینجا بهتون خوش بگذره

هرنظری داشتین وهرحرفی

ناگفته نذارین

دوستون دارم

 

Category Name

My Archive

هفته دوم فروردین 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387

 

Friends Link

ماناجون{محسن وکیوان}
سارینازجون{محسن وکیوان}
اختصاصی بهرام رادان
انجمن طرفداران محسن وکیوان
اولین وبلاگ هواداران سیاوش خیرابی
نیوشاونیلان عسیسم
مهزادعسیسم{گلزارورونالدینهووسیاوش خیرابی وکیوان و...}
علی اقای خادمی
ثمین گلم{دنیادیگه مثه تونداره :محسن}
مهلاجووووووووووون
نگین جون
اقاحامد{عشق محبت دوستی}
ترانه جونم
h$عسیسم
مهرنوش خانوووووووووووووووووووووووووم
سابریناجون
اقارضا
گالری عکس محسن افشانی عسیس
نوجوونی باحال
سارینازگلم
اقامحمدامین عزیز{2عاشق دیوانه}
ایداخانوم
بوم سفید(سپیده جون )
تبسم وپارمیدا ی گلم
بنفشه یا چوری یا ...گلم
اقابهنام
سمانه جون(یاس کبودتنها)
Mr.arash S2
اسماخانوم
m@h
زهراخانومی
girl
ساراجووووووووووون
صدف عسیسم
مهساخانوم{دنیای نوجوونی}
عاطفه جون{محسن جون}
ساناز ووجیهه ومهدیه خانوم ها
ردپاگلم {اسمت هنوز ته قلبم نفس می کشه}
شیما جوننننن
باران عسیسم
سیاخان
فقط برای رویا ها...
وفای عسیسم
دختراسمونی
سقوط یک فرشته
sababoy
مارال ام اس اچ
مهرنازجون{پاتوق ارازل}
اقا امیر
اهو خانوم{کاش بزرگ نمی شدی}
انالیز قران
سعیده خانوم{پاتوق همیشگی طرفدارای محسن افشانی}
لطیفه جون
بررسی موارد عوارض استمنا و راه های ترک ان{دکتر شهریار پارسا}

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين